
111.0 سعدی عزیزم برادر بزرگوارم ، سعدی جان دلواپسی هایت، از عطر کاکل کاج ها تا زمزمه ی زلال حوضی پر از ماهی را در بغچه ای پیچیده ام و به باد می آویزمشاید این تخت ها که قد کشیده اند وسعت شانه های زخمی مردمان روزگار را ، شاید .... درخت می شدنداگر شبی از بوستان تو ورق می خوردند و بی بوی نام، نان وزن به صبح می رسیدند.شاید ...xa0این روزها نوشت 1 : از بس که دلم تنگ شد ... ... ...xa0 آهنگ تا...
ادامه مطلب
111.0 سعدی عزیزم برادر بزرگوارم ، سعدی جان دلواپسی هایت، از عطر کاکل کاج ها تا زمزمه ی زلال حوضی پر از ماهی را در بغچه ای پیچیده ام و به باد می آویزمشاید این تخت ها که قد کشیده اند وسعت شانه های زخمی مردمان روزگار را ، شاید .... درخت می شدنداگر شبی از بوستان تو ورق می خوردند و بی بوی نام، نان وزن به صبح می رسیدند.شاید ...xa0این روزها نوشت 1 : از بس که دلم تنگ شد ... ... ...xa0 آهنگ تار وجودم چنگ شد ! (اینم از اون مفردات بودا ! )xa0این روزها نوشت 2 : به استادم پناه می برم از دست بعضی این آدم ها !...
ادامه مطلب