108.0
داستان نامه بردن ما در خیالهای خام هم داستانی شده
سپردیم به گره های یک نخ
به پای یک کبوتری که برود
در راه رفتنش شکار گرگهای دو پا شد
سپردیم یک شبی به ستاره
یک کهکشان آمد جلو
و ستاره راهش را گم کرد
سپردیم به ابر
رعدی زد و بارید و نامه را خیس بر زمین انداخت
سپردیم به یک بطری خالی
درون اقیانوس آرزو . . .
حالا نشته ام دم ساحل که جوابش را بگیرم /
******
پی نوشت : شب ارزوهایت مبارک. چه شب زیبایی است.
مجتبی سلیمانی...
ما را در سایت مجتبی سلیمانی دنبال میکنید
برچسب: این هم از عمر شبی بود,این هم ازیک عمر مستی کردنم,این هم از یک عمر,اين هم از رسايي,اين هم از عمر شبي بود,حالا اینهم از زندگی ما,از این هم نزدیکتر می شویم,شعر این هم ازیک عمرمستی کردنم,از این هم نزدیکتر,از این هم نزدیکتر خواهیم شد,
نویسنده:
بازدید: 17